3. بهمن 1397 - 12:21
شهید بارانی شیخی در قسمتی از وصیت نامه اش خطاب به مادر خود می نویسد: اینک، با آغوش باز به سوی شهادت می روم و اگر شهادت نصیبم شد بدان که آرزوی قلبی من بود.
مقدمه عاشقانه وصیت نامه شهید بارانی شیخی / با آغوش باز به سوی شهادت می روم

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی چرام، شهید بارانی شیخی در تاریخ 1/7/1348 در خانواده مذهبی در شهر چرام دیده به جهان گشود و تحصیلات خود را تا مقطع اول راهنمایی در محل زادگاهش پشت سر گذاشت.

 

وی سپس با ثبت نام در بسیج راهی جبهه های حق علیه باطل شد تا به ندای امامش لبیک گفته و آنچنان که خود نیز در وصیت نامه اش آورده است شریعت محمد (ص) رایاری کند.

 

شهید شیخی وصیت نامه خویش را با غزلی عاشقانه درباره شهادت آغاز می کند که مضمون آیه 169 سوره آل عمران بوده و در ادامه آن را پیامی برای تمامی عصرها و نسل می داند.

 

آنان که حلق تشنه به خنجر سپرده اند

آب حیات از لب شمشیر خورده اند

تا در بهار بارش خون بارور شود

نخلی نشانده اند و به یاران سپرده اند

بار امانتی که فلک برنتافتش

بر دوش جان نهاده در این راه برده اند

این بی شمار لاله رخان در هوای یار

تا روز وصل ثانیه ها را شمرده اند

هرچند شاخه ها ز طوفان شکسته اند

هرچند شعله ها به ظاهر فشرده اند

روزی خوران سفره عشقند تا ابد

ای زندگان خاک مگویید مرده اند

 

در قسمتی از وصیت نامه این شهید بزرگوار آمده است:

 

من هم اکنون راهی جبهه شده ام تا خون ناچیزم را در راه حسین (ع) نثار کنم و دین محمد(ص) را جاودانه نگه دارم.

 

هموطنان عزیز ! دوستان مهربان! و خانواده گرامی ام! اکنون که زمانه چون بادی می گذرد و عمر ما بیهوده تلف می شود حیف نیست که آن را اینچنین در بستر به پایان برسانیم.

 

من که از خود چیزی ندارم فقط وصیت من این است که اگر از من کوچکترین ناراحتی دیده اید حلال کند.

 

مادر جان! از تو فقط یک چیز می خواهم که اگر شهادت نصیب من شد گریه نکنی.

 

مادر جان شهادت پیامی است به همه عصرها و نسل ها که اگر می توانی بمیران(جهاد) و اگر نمی توانی بمیر(شهادت).

 

اینک، با آغوش باز به سوی شهادت می روم و اگر شهادت نصیبم شد بدان که آرزوی قلبی من بود.

 

شهید بارانی شیخی سرانجام در تاریخ 3بهمن ماه1365 در منطقه آبادان و بر اثر اصابت خمپاره به آرزوی خویش رسید و روح بلندش تا ملکوت پرواز کرد.

 

 

بخشی از زندگینامه شهید:

 

بسمه تعالي

خوب است از زندگي كوتاه مدت اين نوجوانان رشيد توصيفي كنيم به زندگي چند روزه گل سرخرنگ شقايق نظري بيفكنيم .

زمين افسرده و مرده اي را مجسم كنيد كه در اثر يك ريزش باران به سبزي مي گرايد و شقايق ها جوانه مي زنند و طبيعت را سرور و خرمي مي بخشند .

اما بعد از مدتي كوتاه در اثر وزيدن تيرباري طبيعت پژمرده و بساط گلها بر روي زمين برچيده مي شوند . راستي محفل بعضي از خانواده ها همچون طبيعتي است كه بعد از چند روزي سفره غم و اندوه مي گستراند و تنها گل بوستان خود را در يك سانحه آني از دست مي دهند .

در سال 1348 در محيطي محقر اما سرشار از انواع مرغوبيتهاي مطلوب گلي جوانه زد و روئيدن گرفت و محيط اطراف خود را به جمال خود روشن و منور ساخت . والدين نامش را باراني نهادند .

جوانه را تحت نظر ملاطفت آميز خود تربيت و پرورش دادند كم كم آبهاي محبت و ايثار و فداكاري و شهادت و شهامت را به اين جوانه نورس خوراندند تا به سن شش سالگي رسيد . وي جهت فراگيري علوم راهي دبستان و تعليم و تربيت شد و دوران ابتدايي خود را با موفقيت در دبستان شهيد دستغيب سياحنگ گذراند.

و سپس وارد مدرسه راهنمايي شهيد مكرم شد كه پس از يك سال تحصيل در آن مدرسه جهت ياري رساندن رزمندگان در جبهه به بسيج مستضعفين مراجعت نمودند .

اما به خاطر كوتاهي قد و كمي سن از وي ممانعت مي كردند تا بالاخره در تاريخ 29/8/65 جهت گذراندن دروه آموزشي به پادگان آموزشي قدس واقع در دهدشت و سپس به شوشتر اعزام شدند .

شهيد نوجوان همگام با ديگر رزمندگان كفرستيز اسلام در عمليات پيروزمندانه كربلاي 4 شركت جستند .

و بعلت جراحت شيميايي چند روزي بستري گرديد . اين بار كوله بار خود را سرشار از ايمان و صداقت و خلوص بر دوش گرفته و گامهاي استوارش را با تپش ضربان قلب خود هماهنگ كرد.

و در دل شعله اي از آتش عشق برافروخت و راهي ديار نور ميعادگاه عاشقان الله گرديد رفت تا به اتفاق ديگر همرزمان خود صفحه اي بر ضعف و زبوني حكام بعث بيفزايد و آيت نصرت اسلام را بر افراشته ترين قله هاي تاريخ به اهتزاز درآورند اما سرانجام باد خزان از سرزمين جنوب كشورمان بر گلشن انديشه اش وزيد و به خيل گلگون كفنان پيوست و شربت شهادت نوشيد . 
روحش شاد و راهش پررهرو باد  .         

      والسلام

 

 

تصاویر:

نظر شما

http://Sapp.ir/akhbarchoram
پایگاه خبری تحلیلی صبح زاگرس