25. بهمن 1397 - 12:30
شهيده آمنه حيدريان وقتي كه در دفعات اول به بهبهان موشك اصابت کرد، فرزندان خويش را روانه شهرستان چرام كرد و با مادر پيرش حاضر به ترك شهر نشدند تا اينكه در شب 25بهمن ماه 62 موشكهاي اهدايي ابرجنايتكاران به شهر بهبهان شليك مي شود و به خانه ايشان اصابت کرده و دعوت حق را لبيك گفته و به لقاءالله پيوستند .

شهيده آمنه حيدريان وقتي كه در دفعات اول به بهبهان موشك اصابت کرد، فرزندان خويش را روانه شهرستان چرام كرد و با مادر پيرش حاضر به ترك شهر نشدند تا اينكه در شب 25بهمن ماه 62  موشكهاي اهدايي ابرجنايتكاران به شهر بهبهان شليك مي شود و به خانه ايشان اصابت کرده و دعوت حق را لبيك گفته و به لقاءالله پيوستند .

 

 

 

زندگي نامه خواهر شهيد آمنه حيدريان:

خواهر شهيد آمنه حيدريان در سال 1322 در يك خانواده مسلمان و مستضعف در روستاي شيخ حسين چرام ديده به جهان گشود . با فقري كه در آن زمان بر جامعه روستايي حاكم بود همچون رادمردي كمر همت بست و با تلاش و زحمت خويش همراه و همگام با پدر و مادر از مشكلات و نارسائيهاي خانواده كاست .

 

در سال 1340 رسالت ديگري كه همانا ازدواج و تربيت و پرورش افراد خانواده بود بدوش گرفت .

 

وي با تمام مشكلات و مشقات زندگي به روش ساده اي مي زيست . چون شوهر ايشان مشغول خدمت نظام بودند تصميم گرفت براي ادامه زندگي همراه با خانواده خويش به شهرهاي جنوبي كشورمان مهاجرت كند .

 

در شهرهاي جنوبي با نداشتن امكانات و هواي گرم و فرزندان خردسال چنان مي زيست كه كسي فكر نمي كرد چنين وضعيتي را دارا باشند .

 

ثمره ازدواج ايشان سه پسر و چهار دختر مي باشد . بعد از سالها تلاش و زحمت توانست از سرمايه ناچيز خود در بهبهان خانه اي خريداري کند .

 

هنوز چندماهي از اقامتشان در بهبهان نگذشته بود كه شوهر ايشان مريض مي شود و در تهران بستري مي شود و در شهر غريب و فرزندان خردسال و شوهر مريض چنان مقاوم و استوار در برابر مشكلات مبارزه كرد و فرزندان خود را دلگرم مي کرد.

 

همانگونه كه رسالت انسانهاي شهيد بود بر زندگي تسلط داشت در بيمارستان تهران از شوهر خود عيادت مي كند و طبق اعتقاد خويش به مكتب تشيع تصميم مي گيرد كه شوهر خود را به زيارت امام رضا (ع) ببرد .

 

بعد از زيارت براي مدتي شوهر ايشان بهبود مي يابد و طبق مجوزي كه از بيمارستان گرفته بود او را به بيمارستان برمي گرداند و براي سرپرستي فرزندان خردسال غريب خود به بهبهان برمي گردد. چند روزي در بهبهان نمانده بود كه خبري قلب او و فرزندانش را جريحه دار کرد .

و آن اينكه شوهر ايشان جان به جان ‌آفرين تسليم نموده بود و دگر بار رسالتي عظيمتر به عهده شان مي افتد و همانا تربيت  پرورش انسانهايي كه سرپرست خويش را از دست داده اند .

 

او چنان با فرزندانش زندگي مي كرد كه احساس نمي كردند كه پدرشان را از دست داده اند يعني براي آنها هم پدر بود و هم مادر .

 

فرزنداني تربيت كرده بود كه پروانه وار دور شمع وجودش مي گشتند و از حقوق ناچيزي كه شامل حال فرزندانش مي شد با عزت و احترام خاصي به زندگي خويش ادامه مي داد . تا اينكه جنگ صدام كافر بر جمهوري اسلامي ايران تحميل شد و صداميان شهرهاي مقاوم را مورد هجوم موشكهاي اهدايي شرق و غرب قرار دادند .

 

وقتي كه در دفعات اول به بهبهان موشك اصابت نمود فرزندان خويش را روانه چرام كرد و با مادر پيرش حاضر به ترك شهر نشدند تا اينكه در شب 25بمن62 در ساعت دوازده بعد از نصف شب موشكهاي اهدايي ابرجنايتكاران به شهر بهبهان شليك مي شود و به خانه ايشان اصابت مي نمايد و دعوت حق را لبيك گفته و به لقاءالله پيوستند .

 

 

پیام شهیده:

 

اي ابرجنايتكاران و سرسپردگان آنها بدانيد هرچند كه مناطق مسكوني ايران را بمباران مي كنيد و هرچند كه پاسداران انقلاب را در خيابان به شهادت مي رسانيد و افراد مخلص و خدمتگزار به اسلام را در محل كارشان و جوانان مسلمان را در جبهه ها به شهادت مي رسانيد، بدانيد تا زماني كه دست شما را از ممالك اسلامي كوتاه ننماييم و تا زماني كه پرچم لااله الاالله را در سراسر جهان به اهتزاز در نياوريم دست از مبارزه برنخواهيم داشت . 
روحش شاد و راهش پررهرو باد 

 

انتهای پیام/

نظر شما

http://Sapp.ir/akhbarchoram
پایگاه خبری تحلیلی صبح زاگرس