15. اسفند 1397 - 9:30
شهيد كامل تفضيلي در عمليات والفجر 8 و گردان سيف الله دوم بر اثر اصابت تير مستقيم دشمن شربت شيرين شهادت را چشيد و در بخش سرفارياب آنرا به خاك سپردند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی چرام،شهيد كامل تفضيلي  در عمليات والفجر 8 و گردان سيف الله دوم بر اثر اصابت تير مستقيم دشمن شربت شيرين شهادت را چشيد و در بخش سرفارياب آنرا به خاك سپردند.

 

 

زندگینامه شهيد كامل تفضيلي

شهيد كامل تفضيلي با توجه به اينكه از لحاظ كار و امرار معاش زندگي از لحاظ سن و سال و جثه هيچ گونه مشكلي نداشته و در شرف زندگي بودند به خدمت مقدس سربازي رفتند و هيچ بهره اي از زندگي دنيوي نبرده بودند. خصوصيات اخلاقي شهيد، زبانزد خاص و عام بودند، بسيار ساده زيست و كم توقع بودند.

بسيار رئوف و مهربان بود و همة ما در ارائه تشكيل زندگي از خصوصيات اخلاقي ايشان بعنوان الگو از ايشان بهره مي برديم.

شهيد در روستاي سرفارياب (جهان آباد) متولد شد زياد به تحصيلات اهميت نمي داد و در آن زمان قبل و بعد از دوران سربازي از طرف نهضت سواد آموزي 3 الي 4 كلاس داشتند و تدريس مي كردند.

شهيد بسيار رنج مي بردند و مي گفت جهت صيانت و حفاظت از آرمانهاي انقلاب اسلامي بايد به جبهه برويم و ايشان به همراه پدر و برادر خود كه فرمانده گردان سيف الله دوّم جناب آقاي سيد حسين تفضيلي بوده شركت كردند و در عمليات والفجر 8، گردان سيف الله دوم بر اثر اصابت تير مستقيم دشمن شربت شيرين شهادت را چشيد و در روستاي سرفارياب آنرا به خاك سپردند. شهيد در حيات خود، دوستان را به تفاهم و همدلي ـ اطاعت محض از رهبري و ولايت فقيه دعوت مي كردند.

و احترام بي شائبه اي به والدين خود و دوستان و اقواماني و بزرگان منطقة خود داشتند و بسيار كوچك نظر بودند. شهيد را ما و ديگر اعضاي خانواده بسيار كم ملاقات مي كرديم.

چون همگي جبهه بوديم و فقط موقع مرخصي همديگر را زيارت مي كرديم. در رابطه با بحث ازدواج و تشكيل زندگي از ايشان سوال مي كرديم و مي گفت در داخل محل خودمان دختر ها ادعا مي كردند كه ما فقط با معلمها ازدواج مي كنيم و بايد كسي باشد كه دست و قلم و نوشته اي داشته باشد ولي ايشان به اين چيزها اهميت نمي دادند و مي گفت براي هر كاري ملاك تقوي الهي و انجام فرايض مي باشد.
زندگي نامه ي شهيد از زبان مادر شهيد:

شهيد حمدا... تقوي پور در اسفندماه 1343 در خانواده اي مذهبي و مستضعف از سادات جليل القدر در روستاي دشت مازه از توابع شهر دهدشت متولد شد. ايشان تحصيلات ابتدايي را در زادگاه به پايان رساند.

و در مقطع راهنمايي به علت ضعف مادي قادر به ادامه تحصيل نشد و براي امرار معاش خود و خانواده شروع به كار كرد. ابتدا شباني كرد و سپس رانندگي را به كمك برادر بزرگتر خود ياد گرفت ولي به علت كمي سن ايشان را از كار رانندگي منع كردند.

در زمان جنگ برادر بزرگتر شهيد شيرزاد تقوي پور پس از گذراندن دوران مقدس سربازي در سپاه پاسداران به عضويت سپاه در آمد .

و در جنگ شركت داشت وقتي شهيد براي خدمت سربازي مراجعه كرد.

خانواده با اعزام مخالفت كرد. زيرا برادرش در جنگ بود و كسي در خانه نبود .

و كارهاي خانواده را انجام دهد. ولي به اسرار خودش خانواده را متقاعد كرد كه به سربازي برودو از طرف ژندارمري سابق براي گذراندن دوران مقدس سربازي وارد ارتش شد. و پس از گذراندن آموزش به خط مقدم اعزام شدند و پس از آنجا به كردستان اعزام شد.

كه در مهرماه 1364 در سردشت توسط منافقين و دمكرات ها به درجه رفيع شهادت نائل آمد و پيكر پاك آن شهيد بزرگوار را در روستاي زادگاهش به خاك سپردند.
      روحش شاد. راهش پررهرو باد.
خصوصيات اخلاقي: بسيار ساكت و متين بود ـ كم حرف و متواضع بود. خوشبرخورد و پرتلاش بود. و تا موقعي كه در منطقه بود. كارهاي خانواده و اقوام را انجام مي داد.
نحوه شهادت: در پي يك كمين در كوه هاي سردشت پس از مقاومت دليرانه و شجاعانه توسط منافقين به درجه رفيع شهادت نائل آمد.

طبق گفته مادرش قبل از شهادت فرزندش يكي از شب ها خواب ديده بود و روز بعد در محل به اقوام مي گفت كه حمدا... فرزندم شهيد شده است.

 

 

پیام شهید :

 

كامل    تفضلى 
بسمه تعالى 
ولا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احيا عند ربهم يرزقون 
مپنداريد آنان كه در راه خدا كشته مى شوند مرده اند بلكه زنده اند و نزد خداى خود روزى مى خورند متن وصيت نامه ام به اين قرار است‌نده حقير به اين خاطر به جبهه حق عليه باطل اعزام شدم (مى روم ) كه اولا از دين و ناموس خويش دفاع نموده .

و ثانيـا به وابستگان شرق و غرب و فاسقان و منافقان‌زمان نشان دهم كه ما هيچ ترسى و واهمه اى از نقشه ها و قدرتهاى شيطانى آنها نداريم و تا قطره خون بــا آنها مبارزه خواهيم كرد.

و پوزه آنهـا را بــه خــاك ماليده و نقشه هاى شيطانى آنها را نقش برآب كنيم و ثالثا با قواى ايمان به خدا و تقوا مسلح شده و با كفار بعثى و استكبار جهانى تا قطره خون دفاع و مبارزه مى كنيم .

و باز به خاطر اين به جبهه مى رويم تا چند صباحى در آنجا گامى مستقيم در راه خداوند باريتعالى برداشته و خدمتى به اسلام عزيز و قرآن (مجموعه دستورات الهى به پيامبر) كرده باشم و لذا از خداوند بزرگ خواهانم كه مرا يارى نمايد و مرا بعنوان يك سرباز اسلام قلمداد كند و اميد است كه لياقت و شايستگى داشته باشم كه از اسلام خدمت و حفاظت و پاسدارى نمايم . 
در خاتمه از مادر بزرگوارم مى خواهم كه مرا ببخشد ، گرچه فرزند خوبى براى شما نبودم.

و شماها براى من زحمتهاى فراوانى كشيديد كه خودتان و خدايتان حلال كند و اما از كليه برادران و خواهران روستاهاى دهنو و شهرك سيد محمد حسين غيب پرور و روستاى شهيد جمال آباد مى خواهم كه اگر از بنده بدى ديده ايد به بزرگوارى خودشان ببخشند . 
والسلام على من البتع الهدى 

 

 

تصویر:

نظر شما

http://Sapp.ir/akhbarchoram
پایگاه خبری تحلیلی صبح زاگرس